آهای عقربه !کجا با این همه عجله؟چرا اینقدر تند تند میدویی؟آخه فکر منو هم بکن که باید با همون سرعتی که تو میدویی همراهت بدوم. اصلا میدونی وزن من چند برابر وزن توئه؟ راستی حواست هست که فوق فوقش هر 12 ساعت یکبار بر میگردی سر جای اولت و دوباره روز از نو و روزی از نو ؟ شاید باید بفرستمت بری سر سمینار های شهرزاد قصه گو تا یاد بگیری که “اره تیز کردن” چقدر مهمه.همون شهرزادی که از روزی که گفت :”تصور کنید تمام امکانات و منابع رو در اختیار دارین ، اونوقت چکار میکنین؟” و ادامه داد:”پس بهتره از الان سعی کنین که توی همون راه قدم بردارین.” ، من و زندگیم رو تو همون چند لحظه هزاران هزار بار زیر و رو کرد و شخم زد . و عقربۀ عزیزم تو از اون موقع اونقدر دور خودت گشتی که ماه منیر سیزده بار و نصفی دور من و تو و کرۀ خاکی ما طواف کرد.و من اونقدر دویدم و دویدم تا دیروز صبح که آفتاب داشت من رو از خواب بیدار میکرد وقتی یادم افتاد که برنامه امروز من الان درست همونطوریه که اگه گنج قارون و عصای سلیمون نبی رو تو صندوقخونه ام پنهون کرده بودم ! و لبخند رضایت روی لبانم نشست.تازه بعد از اونکه ماه منیر سیزده بار و نصفی دور من و تو و کرۀ خاکی گشته بودو گشته بود و گشته بود.و تو الان هم اونقدر سریع میگردی که من باید الان بنویسم “قصۀ ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید”و دوباره به دنبال تو بدوم.اما نه.قصۀ ما تازه شروع شده و کلاغه هنوز امید داره که به خونه اش برسه!
کلمه ها و ترکیبات تازه:مراد از “اره تیز کردن” یکی از عادات هشتگانۀ مردمان موثره.اشاره به هیزمشکنیست که چون اره اش کندشده وقت بیشتری برای چوب بریدن لازم داره و میگه وقت نداره که اره اش رو تیز کنه.
آآآآآآآآآآآآي يکي بياد اره ما رو تيز کنه! :دي