من کلا نمیفهمم که تو مملکتی مثل آلمان با اینهمه پایبندی به نظم و ترتیب و قوانین و قواعد، چطور نمیشه خبر تغییر یک قانون رو به موقع به اطلاع مسئولین و تصمیم گیرندگان در ادارات و از اون طریق به اطلاع افراد ذینفع رسوند که مردم مثل من از همه جا بیخبر چندین و چند سال برای دوندگی های اداری ای بیخود و بیجهت وقت نگذارن، بدون اینکه امکانی وجود داشته باشه که با خبر بشن که قانون جدید، ممنوعیت های قانون قدیمی رو باطل کرده و لزوما این مردمان از همه جا بیخبر نیازی به صرف وقت و انرژی فیزیکی و متافیزیکی برای استفاده از حق مسلمشون ندارند.نمونه اش خود من که امروز توی یک اداره از تغییر یک قانون در سال 2001 با خبر شدم که اگه یکی از کارمند های ادارات مختلف در تموم این چند سال منو ازش با خبر کرده بود اوضاع و احوالم با الان خیلی خیلی فرق میکرد.
حالا مونده ام که بعد از اینهمه سال باید به خاطر رسیدن به حق مسلمم خوشحال باشم و یا به خاطر 7 سال آزگار محروم بودن بیهوده و بیجهت از حق مسلمم شوکه و ناراحت!
الان از همه بیشتر حرف خانم دکتر فیشر استاد ترجمه همزمان آلمانی و انگلیسیمون به خاطرم میاد که وقتی موقع زنگ تفریح این جریان رو براش تعریف کردم در جوابم گفت:”از من به تو نصیحت تو آلمان حرف هیچ بامته (به فارسی تقریبا میشه کارمند رسمی دولت که بر اساس قوانین آلمان قرارداد شغلیش غیر قابل فسخ است.بدون توجه به نحوه عملکرد.) ای رو جدی نگیر.این جماعت پنهان شدن پشت ماده و تبصره و بخشنامه رو به استفاده از عقل سلیم ترجیح میدن. “
و آلبرت محبوب من میگه:
لازم نیست آدم از کار این دنیا سر در بیاره.کافیه که بتونه راه خودش رو پیدا کنه!