چمدونها و کارتون ها دور و ورم ولو هستند .شام غذای ایتالیایی درست کردم.با خامه تازه و گوچه تازه و بازیلیکم (نعناع کوهی) دستچین.واسه فرار از اسبابکشی بد برنامه ای نبود.احساس میکنم اونقدر هول کرده ام که دستم به کار نمیره.حالا خوبه از ده روز پیش برنامه ریزی و بستن بند و بساطم رو شروع کرده بودم!ولی خوب وقتی آدم در دقیقه نود دوباره به فکر عوض کردن جای اسباب اثاثیه و کتاب و لباس هاش بیوفته که تو هزینه حمل نقل بیشتر صرفه جویی کرده باشه، اوضاع بهتر از این هم نیمیشه.همسایه ها دارن شیپور میزنن.گمونم بازی فینال شروع شده باشه.خوشبختانه دیروز اومدن این تلویزیون محترم رو بردند.یک دزد زمان کمتر!دو هفته است میخوام بشینم یک نامه واسه برو بچه های هممدرسه ایم بنویسم.نوبتمه و من همیشه از بقیه خرده میگرفتم که چرا تو نوشتن تنبلی میکنن.این منصورالزمان خدابیامرز میگفت منع مردم رو نکنین که سرتون میاد ها!
دیگه حوصله ام نمیاد بیشتر از این پرچانگی کنم.فعلا شب به خیر