احساس میکنم اون حسی رو که دایی جان ناپلئون نسبت به اینگیلیسا داشت رو دارم نسبت به آمریکایی ها پیدا میکنم.این خیلی بده.یعنی من از این جهت، بیشتر مثل یک آلمانی فکر میکنم تا مثل یک ایرانی!البته شاید هم خوب باشه.هرچی باشه من دارم تو خاک آلمانها زندگی میکنم.
خوابم گرفته.این پست ادامه دارد…
از خوندن متني که در رابطه با کاپيتاليسم و سيستم هاي اقتصادي نوشته بودي، علي رغم ميل خيلي زياد به فهميدن، متاسفانه چيزي دستگيرم نشد. ميشه کمي ساده تر بنويسي که من زير ديپلم هم بفهمم؟ فرض کن جملات کوتاه و ساده تر که فعلشون رو ميشه توي همون خط پيدا کرد، چقدر ميتونه به من کمک کنه؟ يا شايد يکي دو تا پيوست که معني اين اصطلاحات رو بگه. اگر فرصت داري…. ممنون ميشم.
خيلی هم بد نيست هميشه مثل يک ايرانی فکر نکردن. تجربهاش رو دارم.
ولی اين ديگه شاهکاره که داداش من با اون فارسی شکسته بستهء لهجهدارش به من بگه پانتهآ تو خيلی آلمانی شدهای!
salam veblage khobi dari barat behtarinha ra arezoomandam.