تاریخنویسان اقتصاد معاصر آلمانی، بار ها ادعا کرده اند و میکنند که حتی ارائه دهندگان ” مارشال پلن یا طرح اقتصادی مارشال” که اون رو در آغاز سالهای جنگ سرد به منظور دفاع از سیستم کاپیتالیستی آمریکا در مقابل موج کمونیسم و ویرایش تکامل یافته اش سوسیالیسم در بلوک شرق بر اساس پیشرفته ترین روش های مطالعات جامعه شناختی و اقتصادی آلمان تحت کنترل قوای متفقین و مکانیزم های اثرگذاری و مدیریتی نوشتند و با اتکا بر تاثیرگذاربودنش حتی پیشنهاد استالین در زمان صدارت اعظم آدناور رو به منظور اتحاد دو آلمان و اعلام بیطرفی اش بدون بررسی کردنش، نپذیرفتند، به هیچ وجه نتونسته اند نگرش جامعه گرای آلمانی ها و تاثیرات متقابل آن بر این طرح دفاعی رو درک کنند.طزح مارشال که در کل میتوان آنرا به تزریق مصنوعی اعتبارات مالی و پیاده سازی همزمان سیستم اقتصادی بازار آزاد جامعه گرا، یا به قول خودشون سوسیاله مارکت ویرتشفت که قرار بود سطح زندگی آلمانی هایی که کشورشان با خاک یکسان شده بود و تحت کنترل قشون متفقین قرار گرفته بودند به سرعت به صورت مصنوعی ابتدا با مکانیزم تغییر پول رایج که تنوعی مصادره پنهان اموال بازماندگان بود و تقصیم معادل چهل دلار دویچه مارک یا مارک آلمانی، تا به حدی بالا ببره که از یک طرف وابستگی شدید به منابع مالی کاپیتالست ها ، افسار کنترل این جامعه رو به دست کاپیتالیست ها بده و از طرفی دیگر با جلوگیری از ایجاد اختلاف طبقاتی ، مانعی بر سر پیشروی و گسترش ایدولوژی کارل مارکس باشه.اما این طور که پیداست آمریکایی ها آلمانی ها رو حسابی دست کم گرفته بودند و اقتصاد آلمان پویا و پایدار باقی مونده.حتی با وجود تکانهای نسبتا شدیدی که پس از فروپاشی بلوک شرق ، اتحاد دو آلمان و نبود دلایل کافی برای ادامه تزریق منابع مالی از سوی کاپیتالیست ها ، که شاید خیلی از مردم عامی آلمان آنرا از عواقب طرح آقای پیتر هاتز یا طرح چهارم هارتز میشناسند و در واقع مکانیزم دفاعی نظام اقتصادی آلمان در مقابل پایان طرح مارشال بود.
نمونه اش والمارت ، سوپرمارکت آمریکایی در حالیکه گردش مالی سالیانه اش بیشتر کشور چین با یک چهارم جمعیت کل دنیا بود، در پی تکان های ناشی از پایان طرح مارشال، عطای سود حاصل از ادامه حضورش در بازار آلمان متحد با بیش از شصت ملیون جمعیت را به لقایش بخشید. در حالیکه سوپرمارکت ارزانفروش و آلمانی آلدی ،در همین سالها و همین بازار صاحبانش را به لیست ثروتمندترین افراد جهان فرستاد.
و من امروز اینجا برای خودم نشسته ام و به جای اینکه روی کار و زندگی خودم تمرکز کنم حرص میخورم که چرا نمیتونم فقط طی بیست و پنج دقیقه مکالمه تلفنی با عمه بزرگه ام با وجود تحصیلات مدیریت و پیشبینی های ظریف و دقیق بلندمدت اقتصادیش در ساختار سرمایه داری ایران، مکانیزم های تصمیمگیری و نظام اقتصادی ظاهرا آزاد و باطنا جامعه گرای آلمان رو ، بفهمونم.خوب تقصیر خودمه دیگه.باید حد خودم رو بفهمم و از خودم و دیگران انتظارات عجیب و غریب نداشته باشم.همون بهتر که من برم سر پیاده روی عصرانه ام در هوای آزاد و خوندن تست های امتخان رانندگی آلمانی و عمه جانم هم دلش خوش باشد که در کنار خانه داریش مثلا با آماده کردن سالاد آلاسکا برای بازار غذای گروه بانوان نیکوکار آسایشگاه کهریزک و فروختن چند تا دسته بلیط های اعانه آسایشگاه به چهار نفر از آدمهایی که نمیدونند با پولهاشون چکار باید بکنند که به جای اینکه ترس از دست دادنش، اسباب تن لرزه و سوهان روحشون باشه ، با شنیدن جمله طنز “وعده دیدار دم در بهشت” ،وسیله آسایش و آرامششون بشه .ولو تنها برای یک لحظه.
خوش به حال وارث کارخانه ی پورشه آلمان که بعد از وقف دارائی هاش به گروه مدرسه های غیر انتفاعی والدرفر شوله ، که از تاثیرگذار ترین مدارس دنیا ست و با وجود تبلیغات منفی زیادی که درباره اش میشود، با نو آوری هایی مثل ایجاد کلاسها و واگن کار قطار مختلط سیاهان و سفیدپوستان در آفریقای جنوبی به منظور مباره با آپارتاید و بنیانگذاری تدریس علوم کامپیوتر برای دانش آموزان آلمان، سهم به سزایی در مدرنیزاسیون سیستم آموزش کودکان و نوجوانان نقاط مختلف دنیا داشته ، خودش بدون گرفتن حقوق معلم همون مدرسه شده و هر روز مثل بقیه مردم قشر متوسط جامعه با یک فولکس استیشن معمولی که یک چیزی مثل پیکان برای ایران میمونه و تنها وسیله نقلیه خانوادشون هم هست با بچه هاش به همون مدرسه ای که خودش در اون روزی دانش آموز بوده، میره.
اصلا بی خیال .من که سهله ، حضرت فیل هم فکر نتونم بتونه این اختلاف طبقاتی افتضاح و جو فاسد حاصل از اون رو در جامعه ایران رو از بین ببره.صرف نظر از درک بسیار دقیق اقتصادی-سیاسی رییس جمهور منتخب و وزیر کارش از اوضاع و شرایط ایران!!! اونی که پولداره ، با ترس از دست دادن جان و مال و ناموسش (!!!) ، همه رو به چشم کلاهبردار ها و باجگیر ها و دزد ها و گداهایی میبینه که هر کدوم میخوان به عناوین مختلف یک تیکه از مالش رو بچاپند.اونی هم که دستش از مال دنیا کوتاهه پیش خودش با حسرت فکر میکنه ، پولدار ها مرفهان بی درد هستند و اگر دزدی و کار خلاف نکرده باشند به اون بالا بالا ها نمیرسیده اند.انگار که همه یادشون رفته باشه که کارفرما و کارمند و کارگر و سرمایه گذار و مدیر و آبدارچی , همه از دم توی یک قایق هستند و خیلی بیشتر از اونی که اشتراک منافع داشته باشند ، منافع مشترک دارند. مثل هر جای دیگه دنیا که تصادفا اکثر افراد متعلق به این دو گروه تصمیم و شاید هم آرزو به مهاجرت به اونجا ها رو دارند.