به ندا نامزدی نغمه رو تبریک گفتم تبریک گفتن هم داشت. به هر حال پنج سال شناخت قبل از ازدواج ریسک تصمیمگیری رو نمیگم به صفر میرسونه ولی خوب خیلی کمتر میکنه.اما تبریک گفتنم به علی تنها و تنها برام جنبه تعارف داشت. علی هفت هشت ساله بوده که با خانواده اش به آمریکا مهاجرت میکنه. من برای اولین بار چندین سال پیش در برمن خانه پسرعمو و برادر رضایی مادرم دیدمش. خانه عموش. به قول خودش از زمانی که به آمریکا رسیده بودند پدرش که مثل بقیه فار التحصیلان مهندسی دانشگاه پهلوی شیراز در انگلیسی کم و کسر نداشت غدغن کرده بوده که در خانه دیگه حتی یک کلمه هم با همدیگه فارسی صحبت کنند.برای اینکه زودتر تو جامعه جا بیوفتند.خاله اش هم که سالهای سال دوست نزدیک مادرم بود بعد از اینکه به آمریکا رسیده بودند با اجازه شوهرش و شاید هم به امر شوهر تحصیلکرده آلمانش کشف حجاب کرده بود.باز هم به دلیل جا افتادن سریعتر بین جامعه میزبان آمریکا.قبل از اینکه به آلمان بیام و شاید در آخرین مهمانی های شامی که در منزل پدربزرگم برگزار میشد، پدرِ بزرگش یعنی پدر مادرش را دیده بودم. دنبال یک عروس پستی میگشت برای نوه بزرگه اش در آمریکا که فارغ التحصیل رشته پزشکی بود. شرط اول اینکه عروس خانم بعد از این زیر دیپلم باشه و شرط دوم اینکه سبزه رو باشه و ترجیحا بر و رو نداشته باشه! از تفاهم و جهت فکری و … اصلا صحبتی نبود.
دارم فکر میکنم چی میتونست باعث بشه که علی الان بعد از تجربه کردن اون زندگی آزاد خودش رو دستی دستی محکوم به ثید و بند های بی منطق فرهنگ ایرانی که منکر هم نیستیم که در زمان اجدادمان با توجه به شرایط حاکم بر جامعه اونزمان ، معیار های مناسبی بوده اند، نکنه و برای ازدواج به ایران نره و قصد ازدواج با دختری نکنه که تا به حال حتی یک بار هم باهاش به صحبت ننشسته.فقط به این امید که عروس خانم از اقوام دوره و عموش این خانواده رو قبول داره.
وقتی تحصیلات عالیه در خانواده و مهاجرت و بزرگ شدن در یک جامعه آزاد نتونسته این باور رو ایجاد کنه که خوشبختی یک زوج بستگی مستقیم داره به اینکه این دو فرد تا چه حد قادر به بر قرار کردن ارتباط داره و منطق و آمار میگن که انسانهایی که در جوامع متفاوت از هم بار اومده باشند با توجه به پیش فرض های متفاوت و گاهی مضادشون پتانسیل بالاتری برای ایجاد سوء ارتباط (حالا هر نوع ارتباطی … ) و یا به عبارت مصطلح سوء تفاهم دارند.چی میتونه به علی و امثالهم کمک کنه؟
چقدر برای شهاب، پسر عمه علی خوشحالم که دچار این آفت فکری نشد و خیلی راحت با یکی از همکارهاش که ایرانی نبود و در کالیفرنیا فرصت معاشرت باهاش رو داشت ازدواج کرد. البته شاید شانس شهاب به این دلیل تحصیلات مادرش در علوم تربیتی و پدرش در روانشناسی و سالها تجربه مشاوره برای جوانان مهاجر مقیم آمریکا بود.برای پدر و مادر شهاب ملموس تر بود که آخر و عاقبت ازدواج های توام با مهاجرت ، حتی اگر هم به طلاق منجر نشه به جای خوشبختی چه خواهد بود.