وبلاگنویسی با اعمال شاقه
می 15, 2008 با die Iranerin
فقط سی و نه دقیقه از زمانم باقی مونده و من امشب هنوز شروع به نوشتن نکرده ام.با پنج تا پنجره باز فرندزفید و توییتر و میل یاهو و یاهومسنجر و ارکات و جیمیل که نمیشه تمرکز کرد و مطلب نوشت که.حالا برم بالا یا بیام پایین فرقی در اصل قضیه نمیکنه.باید بپذیرم که من مثل زنهای دیگه مالتی تسکت نیستم و اگه بخوام حتی ادای مالتی تسک ها رو هم دربیارم چنان پوش و پاپ استک پوینتر اینتراپت هام قاطی پاطی میشه که نگو و نپرس.پرانتز باز، اگه هیچی از این پاراگراف نفهمیدین زیاد دلخور نشین که آدمهایی فکر کنم حدود شش میلیارد آدم دیگه هم باشند که تا حالا برنامه نویسی اسمبلی نکرده باشند.نگران نباشید که شما تنها نیستید.پرانتز بسته.
هیجده دقیقه بیشتر نمونده….
شاید هم زودتررفتم خوابیدم.حسابی خسته ام.اگر شیر هم جای من بود و امروز اینهمه بدووادو کرده بود تا این وقت شب که حتما کم کم شیش هفت تا پادشاه رو خواب دیده بود.برام این جالبه که حتی روزهایی که حال و حوصله ندارم و وقتش رو هم دارم که استراحت کنم هم خودم رو مجبور میکنم از کله سحر تا بوق شب این در و اوندر بزنم.اونوقت دیگه جای تعجب نداره که درست مثل دست آخر رامی دیشب ساعت یکربع به یازده که هر ننه قمری اگه میدیدش میدونست هم چهل داره و هم دو تا دسته سه تایی دیگه ، با دست پر میبازم.
شب بخیر.گور پدر ده دقیقه آخر.کاه از خودم نیست (که اونهم یک جورهایی هست) ، کاهدون که از خودمه!
اون ده دقيقه آخر رو خيلي دوس داشتم