خوب آدم باید با خودش رو راست باشه و احساسات خودش رو بپذیره و بهشون احترام بگذاره.یک زمانی بود که کله سحر بلند میشدم و کتاب دفترم رو برمیداشتم میشستم تو تراس ویلای دهکده خانه کرج مون و در آرامش صبحگاهیش ایرادهای برنامه اسمبلی میکروکنترلرم رو در میوووردم. یا تو تراس ویلای امیردشت با حل کردن دونه به دونه مسئله های مثلثات واسه خودم عشق و حال میکردم. یک موقعی اونقدر فیزیک مدرن و کوانتم و نظزیه آشوب دوست داشتم که بجز کتابهایی رو که دکتر بشیریان معرفی کرده بود، کتابهای کتابخونه زیرزمین خونه داییم اینها رو هم زیر و رو میکردم و تازه بعد از خوندنشون میشستم به بحث کردن راجع بهشون با دایی. وقتی 14 سالم بود با یک کتاب 400 صفحه ای بیسیک و شابلن الگوریتم کشی آی بی ام دوره دانشجویی بابام که تو آت آشغالها پیداشون کرده بودم و بدو معلم شروع کردم واسه خودم بدون معلم و بدون کامپیوتر ، برنامه نویسی یاد میگرفتم و آخر هفته ها اشکالهای برنامه نویسیم رو از داییم میپرسیدم.بابام که هم برنامه نویسی رو بعد از کارآموزی دوران دانشجوییش تو آی بی ام بوسیده بود و گذاشته بود کنار و حال و حوصله سر و کله زدم باهاشون رو نداشت.آخر هفته دوم که واسه رفع اشکالهام پیش داییم رفتم ، دایی داشت شاخ در میوورد،آخه بابا دیگه واسم کمودر خریده بود و برنامه هایی که نوشته بودم جواب میداد و اشکال هام سر متد های بررسی واگرایی و همگرایی بودش.
اما حالا حسم مثل اون زمان ها نیست.باور کنین اگه زودتر از این کشف کرده بودم که نافم رو با درسهای علوم انسانی بسته اند و اینقدر با خوندن درسهای علوم انسانی ، از مدیریت گرفته تا زبان و جامعه شناسی ،عشق و حال میکنم ، عمرا سراغ مهندس شدن نمیرفتم.اعتراف میکنم که دارم به اندازه زمین و زمون به آدمهای عاقلی مثل سرکار خانم مهندس مریم خانم و سرکار خانم نسرین بانوی فیزیکدان حسودی میکنم که چرا درسهای تکنیکال و ریاضی و فیزیک رو بعد از لیسانس واسه همیشه نبوسیده ام و بگذارم کنار و دنبال خوندن درسی نرفته ام که درونا ازش لذت ببرم.تازگی ها قیافه کتاب و جزوه هام رو هم که میبینم حالم بهم میخوره.حالا چند ترم درس خوندن به کنار کی میخواد بعد ازاین یک عمر از سر و کله زدن با این فرمولهای کج و مووج و عدد و رقم های عجیب و غریب زندگیشو تامین کنه اونوقت؟
میشه لطفا شما هم دعا کنین که این حس موقتی باشه؟
vala male man ke hododan ye 6 salie ke tol keshide!
همهی عمر کتابای کسالتباری رو خوندیم و امتحان دادیم که هیچ استفادهای ازشون نکردیم! افسوس و ۱۰۰ افسوس!…