پر در مقام تجربه دوستان مباش صائب *******************که تو زود بی کس و بی یار میشوی.
این شعر صائب تبریزی ورد کلام حسینشاه ، پدربزرگ خدابیامرزم بود. اونموقع ها که پسر حاج حسن آقا کلاس خطاطی میرفت ، این شعر رو نوشته بود و قاب کرده بود و به بابایی هدیه داده بود. بیچاره حسین شاه و منصورالزمان ( که ما نوه ها , مامانی صداش میکردیم) حتی تو این مورد هم باهم توافق نداشتند. منصورالزمان عوضش معتقد بود که آدم رو میشه از روی دوستهاش شناخت برای همین هم باید در انتخاب دوست خیلی دقت کرد. آخه من نمیفهمم چطور میشه 2 تا آدم که از جونشون هم همدیگه رو بیشتر دوست داشتند 60 سال تجربیات مشترک داشته باشند و بازهم اینهمه طرز تفکرشون متفاوت باشه. سرگرمی یکی بیلیارد و تخته و گوش کردن رادیو اسراییل و بی بی سی و رادیو آمریکا بود ، سرگرمی اون یکی نشتن پای صحبتهای قرائتی و رفتن به روضه سوم ماه محترم خانم و فلور خانم یا روضه پونزدهم ماه عمه خانم اکرم خانم و اول ماه عمه خانم صدیقه خانم ، روضه و درس احکام تو باغ گلابدره خانم سرشار که رو راستشو بخواهین یادم نیست چندم ماه بود. زمین و زمان رو که اصلا بهم میدوخت اگه میفهمید نمازتو اول وقت نخوندی تازه بعد از نماز 4 تا سوال هم ازت میکرد که مطمئن بشه یکوقت بین 3 و 4 شک نکرده باشی از اونطرف حسینشاهی که من در تمام سالهایی که پیششون بودم فقط و فقط 2 یا 3 بار به خاطر دارم نماز خونده باشه.شاید هم به خاطر همون نماز اول وقت خوندنهای زورکی و نماز مستحبی خوندنهای اجباری تو 9 سالگی بود که الان من اصلا آخرین باری رو که نماز خوندم رو یادم نمیاد که نمیاد… همونطور که یادم نمیاد در تمام عمرم زن و شوهری بیشتر از این دو نفر برای هم آزادی ها و علایق همدیگه اخترام قایل بوده باشند.
این تلورانسی که این آلمانها ، خدا عمرشون بده حداقل اینهمه ازش حرف میزنند هم یعنی همین. احترام به افکار و رفتار و گفتار اونیهایی که مثل تو فکر نمیکنند.
سلام دوست من
به وبلاگ شما لینک دادم و امیدوارم پایدار و موفق باشید.