دختران خوب و دختران بد!!!
دسامبر 9, 2006 با die Iranerin
امروز روز خسته كننده اي بود.
3 تا جلسه اساسي داشتيم.خدا رو شكر به خير كه گذشت هيچي بهتر از اوني كه خودم انتظار داشم هم پيش رفت.
تا امروز صبح كه هنوز از شراين كابل برگردان لعنتي خلاص نشده بوديم.
روز چهار شنبه با 5 دقيقه صحبت با مسافري كه از ژرمنستان آمده بود و از ايستگاه متروي دامتور و خط 4 و كيلر اشتراسه ميگفت، دلم هواي هامبورگستان رو كرد.
دوستان يكي پس از ديگري دارند دمشان را روي كولشان ميگذارند و جلاي وطن ميكنند و به قول رضا جاي اميدواريست كه اونهايي كه توي شرايط ايران دووم بيارن بزودي كدخداي ده شوند. اما با اين حال تعداد آدمهايي كه فقط و فقط زنده بودن درفرنگستان رو به كدخداي ده شدن ترجيح ميدهند همچين هم كم نيست اوليش همين دوست عزيز!!
آقاي شيوا براي دو روز داره ميره ماموريت و من خوشحالم از اينكه دو روز آينده از شر اعصابخوردي ها و دست توي حنا گذاشتن هاش خلاصم.البته از وقتي بهش گفته ام كه من از پيروان راستين كتاب
يك كم پيش خودش مونده كه من چجوري ميخوام آدم بدي بشم!
فردا بايد يادم باشه از شاهين بپرسم كه جريان اين كلاس آدمهاي بد كه گويا در طبقه پايين برگزار ميشه چيه!!!
واسه سهيل داره دم به دقيقه اس ام اس مياد.سر به سرش ميگذارم كه اين دختر ها نميگذارند تو يك دقيقه به كار و زندگيت برسي. ميگه آره ولي دقيقا همين حالا نه حالشون رو دارم و نه حوصلشون رو.
شركت تقريبا ديگه خالي شده و بجز مدير منابع انساني و آقاي صالحي و من و سهيل كسي ديگه اين طبقه نمونده.واسه همين هم ديگه براتون روده درازي نميكنم.پاشم برم كه فردا هم مثل امروز دوباره خواب نمونم.
[...] برای آقای داماد جوراب میخریدیم و یا دنبال کتابهای “دختران خوب به بهشت میروند و دختران بد به هر کجا که ب… تو کتاب فروشی های سر چهارراه پاسداران و شهرکتاب [...]