Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

سه روز بیشتر تا تحویل پروژه مون نمونده. تا حالا کارمون خوب پیش رفته. یعنی حداقل تا روز پنجشنبه.روز جمعه رو نرفتم کلاس.حالم هنوز هم خوب نیست.تقصیر خودمه.زیادی دارم حرص و جوش میخورم.اونقدر ضعف کرده ام که این آخر هفته حتی تا سوپرمارکت سر کوچه هم نرفتم که برای این هفته خرید کنم.خوشبختانه اونقدر خرت و پرت برای خوردن توی این خونه پیدا میشه که از این بابت تا آخر هفتۀ دیگه هم نگرانی نداشته باشم.دورترین راهی که توی این چند روز  رفته ام  از یک طذف تا بالکن بوده  و  از طرف دیگر تا آشپزخونه.البته یکبار هم رفتم نامه هام رو از صندوق پستم برداشتم.با آسانسور رفتم و با آسانسور هم برگشتم.وقتی برگشتم انگار کوه کنده بودم.از دست این ضعف و سرگیجه.

باید یک کم به جای دنبال کردن اخبار عادت کنم به موسیقی گوش بدم.گوش کردن کتاب هم خالی از لطف نیست.چه “شازده کوچولو” باشه ، چه “دنیای سوفی” و چه “هدف” .تمرین های آلمانی و انگلیسی رتوریک یا علم سخنوری هم بد نیستند.باید برم پیاده روی.باید رو پروژه مون کار کنم.باید  حسابداری رو یکبار  دوره کنم.قبل از اینکه بازرگانی بین المللی شروع بشه. باید ورزش کنم.باید قوی بشم.قوی تر ازاین.برای روزهای سخت تری که در پیش خواهیم داشت.

مادر بزرگ خدابیامرزم همیشه میگفت “منع نکنید که به سرتون میاد” .راست میگفت .من منع کردم و به سرم اومد. همین یک ماه پیش بود که رفته بودم ساند.یچ فروشی لبنانی مورد علاقه ام. میز خالی نبود. سر یک میز نشستم که چند تا  دختر و پسر لبنانی هم نشسته بودم.وقتی فهمیدند که ایرانی هستم یکیشون پرسید که تو به کی  رای میدی؟  و اون یکی ادامه داد : فکر میکنی موسوی رییس جمهورتون بشه یا احمدی نزاد. گفتم به هیچ کدومشون. من به یکی دیگه رای میدم که طرفدار حقوق زنانه و اقتصاد آزاد. بهم گفتند که مناظره های تلویزیونی کاندیدا های ایران  رو میبینن. این یکی دیگه برام خیلی عجیب بود. در جواب گفتم :”من مونده ام که مردم لبنان که شما ها نمونه اش هستین با اینهمه علم و تمدن و روشنی ، چطور اونهمه سال جنگ داخلی داشتند.” . یکی از دختر ها گفت :”نگو جنگ بگو برادر کشی.” تو اون سالها برادر برادر رو میکشت.بچون باهاش از نظر سیاسی موافق نبود.کابوس بود.وگرنه ما پاریس خاورمیانه رو ول نمیکردیم که بیاییم هامبورگ!” دیگه چایی های بعد از غذا شون هم تموم شده بود. موقعی که داشتند خداحافظی میکردند یکی دیگشون گفت: “امیدوارم موسوی انتخاب بشه.موسوی حزبش سبزه و طرفدار صلحه.این برای همه بهتره حتی برای اسراییلی ها! “

و من امروز دارم فکر میکنم چرا به خودم اجازه دادم لبنانی ها رو به خاطر جنگ داخلیشون منع کنم. مگه  امروز جنگ داخلی از خانواده هامون شروع نشده؟ پدر داماد احمدینژاد که طرفدار رضایی بوده مگه پسرش رو که طرفدار پدرزنش بود رو  آق نکرد؟ مگه این داستان تو خانوادۀ خزعلی  هم اتفاق نیوفتاد. کی میدونه تو چند تا فامیل و دوست و آشنا و همسایه ی دیگه همین درگیری ها بالا گرفته.یکی  میگه مهم ایجاد ثباته و اونیکی از حق الناس حرف میزنه. حتما مثل فامیل ما یک عمه خانمی هم هست که میگه همتون ساکت شین و حرف نزنین که اولویت با  آبروداریه!

و از اون طرف خبر میرسه که عربستان اجازه داده که اسراییل از حریم هواییش در حملۀ نظامی علیه ایران استفاده کنه. مرحبا. هر کس دیگه م جای من بود و این اخبار ور میخوند حالش بهتر از این نمیشد وقتی میشنید که مسئول ستاد یکی از کاندیدا ها زیر شکنجه تلف شده  و  توی این اوضاع  حتی بین علما اختلاف نظر هست.

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.


۲ ) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳ ) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.



Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people’s legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran’s Constitution which emphasizes “Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam.”
2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.
3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009

امروز شنبه است وهمانطور که آگاهان واقفند شنبه ها در بلاد  فرنگستان تعطیله.خوشبختانه صدقۀ سر اینترنت و دیگر تکنولوژی های مدرن  مخابراتی از دوستان و اقوام و وابستگان بی خبر نیستیم. ایران از وقتی خدابیامرز مایکل جکسون عمرش رو داد به شما ، خبر اول رساته های فرنگ نیست اما خوب خدا رو شکر خبرنگاران مخترم ایران ما رو فراموش نکرده اند و توی هر یک از بخشهای خبری یک اشارۀ کوچیک بهش میکنند.البته بجز از اخبار ورزشی و اخبار پیشبینی وضعیت هوا

شرط میبندم تعداد ایرانی هایی که دوست داشتند حداقل امروز رو جای من تو یک شهر زیبا مثل هامبورگ بودند و آزادانه از هوای پاک و بهاریش  لذت میبردند ، کم نباشه. اما خوب من اعتراف میکنم با توجه به شنیده و نشنیده هایی که از ایران به گوشمان میرسند و نمیرسند، چندان هم از دوری از آن معرکۀ عجیب و غریب ، چندان هم  خوشحال و خندان نیستم. حالا این رو بچه زبانی بگم که باور کنین؟ فکر کنم همین زبان فارسی کافی باشه. صدقۀ سر مترجم آنلاین گوگل خودتوم میتونین ظرف یک ثانیه به هر زبانی که دوست داشتید ترجمه اش کنید!

البته این رو هم میدونم که لزوما تمام کسانیکه در ایران زندگی میکنند مثل من  و یا بهتر بگم به اندازۀ من برای آیندۀ وطن و هموطنهاشون حرص و جوش نمیخورند. یکی برام عکس های جشن تولد بچه اش رو از ایران میفرسته و خبر از جشن عروسی دختر اون یکی میاد.  همینطور در مورد فرنگنشین ها .حداقل بعضی از عکس ها و فیلمهایی که برای دوستان به اشتراک میگذارند نشون میده که ایران حتی بعد از گرفتاری های روزمرل شغلی و شخسیشون هم  دغدغۀ اصلی براشون حساب نمیشه. و من فکر می کنم که آیا من دارم  موضوع خطرتنگ شدن حلقۀ حقوق و  آزادی های فردی و اجتماعی  و اقتصادی  مردم  کشورم رو زیادی برای خودم بزرگ میکنم یا اینکه اصولا این موضوع اونقدر ها هم مهم نیست؟

در تظاهرات دیروز ما در هامبورگ به گفتۀ اخبار رسمی آلمان حدود 4000 نفر ایرانی و غیر ایرانی شرکت داشته اند

روش دیدن همه چیز در اینترنت بدون نیاز به “چیزشکن”

پراکسی سرور مکزیک:
این روش برای فیس بوک، بی بی سی (حتی تماشای آنلاین تلویزیون) و سی ان ان جواب میده و دیگر نیازی به بازکردن سایتهای فیلترشکن یا استفاده از برنامه های پراکسی مثل Freegate و Ultrasurf نداره:

برای Internet Explorer:
در اینترنت اکسپلورر کلیدهای alt+t را گرفته و از منوی tools باز شده، گزینه آخر یعنی internet options را انتخاب کنید. سپس به تب Connections بروید. در صورتی که از اینترنت dial-up استفاده می کنید و یا با یک connection به اینترنت متصل می شوید، روی نام connection خود کلیک کرده و دکمه settings را بزنید. در صفحه باز شده، گزینه Use a proxy… را انتخاب کرده و در قسمت آدرس این شماره را کپی کنید: 148.233.239.24 در قسمت port هم بنویسید 80. حالا همه پنجره ها را ok کنید تا بسته شوند. اینترنت اکسپلورر را ببندبد و باز کنید تا فیلتر شکسته شود. در صورتی که از ADSL به صورت شبکه (بدون کانکشن) استفاده می کنید، این تنظیمات را باید به جای کانکشن در LAN settings انجام دهید که در همان قسمت Connection قرار دارد.

برای Firefox:
برای وارد کردن تنظیمات در منوی Tools، گزینه Options را انتخاب کرده و به قسمت Advanced بروید. سپس در قسمت Network دکمه Settings را کلیک کنید و پس از انتخاب Manual proxy configuration، همان شماره ها را در قسمت HTTP Proxy و Port وارد کنید.

فرمان اول 

باآنان که موجب می شوند درباره خودت احساسی نامطلوب داشته باشی نشست وبرخاست مکن .

فرمان دوم 

نکوشید رفتارنابجای افرادراتوجیه کنید.

فرمان سوم 

باآنانکه ازخوت نامتعادلترند معاشرمباش .

فرمان چهارم

همه روزهای عمرت به جسمت اعتمادکن. 

(ذهنت به توخیانت می کند).

فرمان پنجم 

همواره مجازی ” نه ” بگویی ،نظرت راتغییردهی ،واحساس واقعی ات رابیان کنی.

 

فرمان ششم

آنچه به خود روا مداری ، به دیگران نیز روا مدار.

 

فرمان هفتم 

نباید بیش ازتوانت ایثارکنی .

 

فرمان هشتم 

آنچه دیگران درباره ات می اندیشند چندان اهمیتی ندارد.

 

فرمان نهم 

هرجاکه هستی ،ضیافت آنجاست .

 

فرمان دهم 

همه روزهای عمرت باید خودراتحسین کنی .

برگرفته ازکتاب *ده فرمان برای حرمت به خویشتن *نویسنده {دکتر کاترین کاردینال  } ومترجم گیتی خوشدل

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم********************این یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر کهن در گذریم*******************با هفتاد هزار سالگان سر به سریم

*******************

این شعر رو خیام گفته.چند صد سال قبل.کی میدونه.شاید هم دیروز.شاید هم همین یک دقیقه پیش.تا حالا شده به عمد سعی کنین از عامل زمان صرف نظر کنین؟ یعنی اصلا زمان رو نادیده بگیرین و پیش خودتون بگین هر چی که قراره بشه میشه.پس دیر و زود داره که سوخت و سوز نداره.و هر چیز هم که قرار نیست اصلا اتفاق بیوفته لازم نیست براش زحمت بیهوده بکشیم با اصلا منتظرش بمونیم. با این دید زندگی میتونه خیلی شیرینتر تر اونی بشه که الان هست. اینطوری فقط در مسیر هایی تلاش میکنیم و خودمون رو به آب و آتش میزنیم که از اونها لذت میبریم.اینها همون مسیر هایی هستند که همون هدف هستند.آیا آدمهای آسونگیر یا به قول آلمانی ها گِلسن یا به قول انگلیسی ها ایزی گویینگ ، نسبت به بقیۀ آدمها خوششانس تر هستند؟  امار میگه بله. کافیه زندگینامۀ چند تا آدم خوششانس رو حونده باشین تا مثل من متوجه بشین که هیجکدومشون زندگی رو همچین هم جدی نمیگیرن.جواب این سوال حتی از نظر من  که خودم سالیان سال زندگی رو سخت گرفته ام بله است.آیا این آدمهای خوششانس ، این روش مواجهه به زندگی رو خودشون انتحاب نکرده اند؟ جواب من باز هم مثبته. سوال سوم و یا سوال آخرم هم اینه که چرا من و شما با انتخاب همون  رویۀ آسونگیری به استقبال خوشبختی و خوششانسی نمیریم؟

 

که رفته اند هر روز ایمیلشان را در حسرت نامه از آنهایی که مانده اند باز می کنند و از اینکه هیچ نامه ای ندارند کلافه می شوند.
آنهایی که مانده اند هر روزنهیکروز در میان ایمیلشان را چک می کنند و از اینکه نامه ای از آنهایی که رفته اند ندارند کفرشان در میاید.
آنهایی که رفته اند منتظرند آنهایی که مانده اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند که حالا که از جریان زندگی آنهایی که مانده اند خارج شده اند آنها باید تصمیم بگیرند که هنوز می خواهند به دوستیشان از دور ادامه بدهند یا نه.
آنهایی که مانده اند منتظرند که آنهایی که رفته اند برایشان نامه بنویسند .فکر می کنند شاید آنهایی که رفته اند مدل زندگیشان را عوض کرده باشند و دیگر دوست نداشته باشند با آنهایی که مانده اند معاشرت کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.
آنهایی که مانده اند همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل می شنوند و از ان غذاهایی می خورند که توی کتاب های آشپ‍زی عکسشان هست.
آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونند. کافی شا پ میروند .خرید میروندبا هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که آن گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بار و دیسکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و اینها را که توی این جهنم گیر افتاده اند را فراموش کرده اند.

آنهایی که رفته اند می فهمند که هیچکدام از آن مشروب ها باب طبعشان نیست و دلشان می خواهد یک چای دم کرده حسابی بخورند.
آنهایی که مانده اند دلشان می خواهد یکبار هم که شده بروندیک مغازه ای که از سر تا ته اش مشروب باشد که بتوانند هر چیزی را می خواهند انتخاب کنند.
آنهایی که رفته اند همانطور که توی صف اداره پ‍لیس برای کارت اقامتشان ایستاده اند و می بینند که پ‍لیس با باتوم، خارجیها را هل میدهد فکر می کنند که آن جهنمی که تویش بودندحداقل کشور خودشان بود. حداقل احساس نمی کردند طفیلی هستند.
آنهایی که مانده اند همانطور که زنیکه های گشت ارشاد با باتوم دختر ها را سوار ماشین می کنند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند الان مثل آدم های محترم می روند به یک اداره مرتب و کارت اقامتشان را تحویل می گیرند
آنهایی که رفته اند همانطور می نشینند پ‍شت پ‍نجره و زل می زنند به حیاط و فکر می کنند به اینکه وقتی برگردند کجا کار گیرشان میاید و آیا اصلا کار گیرشان میاید؟
آنهایی که مانده اند فکر می کنند که آنهایی که رفته اند حال کرده اند و حالا میایند جای آنها را سر کار اشغال می کنند و انها از کار بیکار می شوند.
آنهایی که رفته اند هی با شوق بیانیه ها را امضا می کنند و می خواهند خودشان را به جریان سیاسی کشوری که تویش نیستند بچسبانند.
آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند حق ندارند هیچ اظهار نظری در هیچ موردی بکنند چون دارند آن طرف حال می کنند و فورا یک قلم برمی دارند و اسم آنوری ها را خط می زنند.

آنهایی که رفته اند هیچ سایت خبری را نمی خوانند. ربطی بهشان ندارد خبر کشور هایی که تویش هستند
آنهایی که مانده اند در حسرت بی بی سی بی سانسور کلافه می شوند.
آنهایی که رفته اند می خواهند بر گردند.
آنهایی که مانده اند می خواهند بروند.
آنهایی که رفته اندبه کشورشان با حسرت فکر می کنند.
آنهایی که مانده اند از آن طرف مدینه فاضله می سازند.
اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند
آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند. آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند.
کاش جهان اینقدر با ماها نا مهربان نبود

به درخواست دایی که لینک این مطلب رو از ایران نمیتونست بخونه وبه نقل از:

http://g791.wordpress.com

از وقتی که توییت میکنم خیلی کمتر از گذشته توی وبلاگم پست مینویسم.سنگین تر نبود این رو هم توی توییت مینوشتم؟

Older Posts »